تبليغاتX
162
...ناتانائیل، آرزو مکن خدا را جایی جز همه جا بیابی

به راستی کدام انسان را والاتر  میبینید؟!

کسی که درد را میداند؟ یا اویی که مرهم را ؟!

میدانیم که فهم درد برای پی بردن به مرهمش ضروریست..

ولی اساسا درد کشف نشده که مرهم نمیخواهد! پس برای یافتن مرهم باید درد کشف شود! یا به وجود آید!

 به راستی تفکر به "درد" مشکلات میسازد یا باعث رفع مشکلات میگردد ؟!

اصلا "مشکل" چیست؟! چه کسی این را تعریف کرده؟! در چه شرایطی و با چه حسی برایش اثبات شده ؟!

سهم فهم او مسائل هم مهم است.

سهم درک او نسبت به خود و توانایی های خود نیز مهم است.

 و شاید ضرری بزرگ در معامله ای حیاتی برای فردی که خود را بزرگتر از محیط و پیرامونش میداند همانقدر اثر گذار باشد که رنگ توپ رنگی کوچکی هم باعث آزرده خاطر شدن شخص دیگری میگردد، او نیز خود را بزرگ میداند!

پس به راستی ملاک و معیار بزرگی درک افراد چیست ؟!

کدام اندیشمندانه تر می اندیشد ؟!

اویی که مشکل را بخشی جدا نشدنی از خود میداند؟ یا شخصی که از مشکلات میگریزد؟ یا کسی که مشکل می آفریند؟ یا فردی که اساسا به مشکل اعتقاد ندارد؟!

سورئالیست؟ ایدئالیست؟ یا دادائیست و هدونیست؟!

شاید اصلا این مقایسه ها اشتباست.


برچسب‌ها: انسان, والا
+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 دی1390ساعت   توسط 162  | 

با به هنجاریست که میتوان نا بهنجاریِ سترگِ روحانی بودن را درمان کرد.

+ نوشته شده در  شنبه 30 مهر1390ساعت   توسط 162  | 

 براستی که ما انسان ها چقدر پیچیده فکر میکنیم. و شاید، گاها، چقدر فکر خود را میپیچانیم!

من اعتقاد دارم که این قدرت و برتری ای را نشان میدهد، نسبت به خودمان از خودمان.. و این عامل پیشرفت است. من معتقدم که پایبندی به اعتقادات، خود سدی است -چه بسا محکم- از درون خودم، که مانع پیشرفت من و بشر دوپای مانند من شده! پس قاعدتا من -به عنوان انسانی که دنبال پیشرفت خود است- نباید با اعتقادات خود سر سازش داشته باشم و مرتب زیر علامت سوالی که ممکن است مجهولیات مارا بیشتر کند ببرمش! یا شاید صرفا با دیدی متعصبانه ندیدن کافی است! شاید هم بهتر است که هیچ اعتقادی نداشته باشیم! شاید هم هر 3 یکیست!!!

اعتقاد من این است که مشکل ما بشر دوپا، ضعف توانایی شناخت کافی از خودمان است! عامیانه تر است اگر بگویم نخواستن شناختن خودمان، باعث بروز تمام این هاست. به بیانی ساده تر بشر امروز خود و توانایی های خود را فراموش کرده و به شکل باور نکردنی ای از محیط پیرامون خود تاثیر میپذیرد! شاید حتی کمی زیادتر از حد معقول!

پر واضح است که اصحاب رسانه هم از همین حربه برای فرو کردن اندیشه های -درست یا نادرست- ذهنی خود در بشر امروز استفاده میکند!

کمی بیشتر تامل کنید!

شبکه های تلویزیون برنامه های مورد علاقه شما را پخش نمیکنند، بلکه شما برنامه هایی که آنها پخش میکنند را دوست میدارید! یا در برنامه های خبری، اخبار موضوعاتی که من و شما مایل به داشتن اطلاعات از آن هستیم پخش نمیشود، بلکه ما موضاعتی که اصحاب آن مجموعه میخواهند، را میبینیم و درگیر آن میشویم! و...

بی تردید شما هم مانند من باور دارید که مجموعه بشر به طرز شگفت انگیزی از محیط پیرامونش تاثیر میپذیرد! و این یعنی آزادی اندیشهء او به همان اندازه کاهش میابد و افکارش محدود به چند روزنامه یا برنامه تلویریونی یا در حالتی ظاهرا خوش بینانه تر، محدود به چند کتاب یا سایت اینترنتی میگردد..

شگفتی اینجاست که توانایی ذهنی بینهایت این مجود کامل، یعنی انسان، میتواند در حتی همین حالت هم باعث پیشرفت وی شود! و میتواند آزادی اندیشه ای مخصوص به خود آن فرد بیافریند!

او میتواند از رفتارهایی ظاهرا ناقص و ناقض، برداشت هایی -حتی باطنا- کامل داشته باشد و چرخه زندگی را به نفع خود و بشیریت بعد از خود دگرگون سازد!

شاید شگفتا از این همه قدرتی، که خدایی خلق میکند و در همان حالت وی را تا حدی بیکران و به ظاهر ماورایی و خارج از تصور انسان، بزرگ میکند. و همان اندیشه، روزی دگر، همان خدای را در یک بازدم نقض میکند و از عرشهء قدرتی که خود برای او ساخته پایین میکشدش!

خود برای خود در راستای افکار انسانهایی که خود را بالاتر از بقیه میدانستند و میدانند قوانین خلق مینکند و خود را و بشریت را محدود به آن قوانین میکند! و همان اندیشه روزی دگر دست رد به سینهء همان کاشته ها و داشته های فکری میزند و حتی طلب قانون گریزی میکند!

من احساس میکنم که درک کافی نداشتن از خودمان باعث این شده که حتی خود را هم نقض کنیم و خودمان را زیر سوال ببریم و وجود خودمان را زیر سوال ببریم! اما این را به فال نیک میگیرم! زیرا عاملی است برای تحرک و هیجان. عاملیست برای تغییر و متعاقبا پیشرفت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 شهریور1390ساعت   توسط 162  | 

۱۶۲ هم به خاطره ها پیوست...

.:: ندارم یا دارم.. ::.


سیگار کشیدن زیر بارون رو دوست دارم مخصوصا وقتی بارون بزنه سیگارو خاموش کنه و من حال نداشته باشم روشنش کنم...   عموغلی
+ نوشته شده در  سه شنبه 6 اردیبهشت1390ساعت   توسط 162  | 

روزها میگذرند و من هر روز به خود دروغ میگویم که   "من تنها نیستم"

و چقدر سخت و دردناک است باور این.

 

.:: ۱۶۲ : من تنها نیستم ::.

+ نوشته شده در  جمعه 5 آذر1389ساعت   توسط 162  |