× × 162 × پرتغال × ×
...و امروز فصلی نو از دفترم را با نام او میگشایم.. یا...
و باز حمله واژه ها شرع شد.. جنگ قلم و واژه.. جنگ عقل و قلب.. جنگ تنهایی و حضور.. چنگ تو و دیواره پاره قلب من... **** یه دنیا هواتو کردم.. اگر بودی.... **** واژه ها میریزه از فکرم و هیچ چیز جلو دارش نیست.. چقدر تو توی فکرمی.. چقدر دوست دارم.. تمام زندگیم شده فکر کردن به تو.. تفکر بدون فکر یا تعشق بدون معشوق... **** واژه ای نیست. حرفه ای نیست. توشه ای نیست.. اما امید دیدارت هست.. امید دیدارت زندگی میده.. اما چقدراین ثانیه ها سخت و دیر میگذرن.. **** یادم نرفته... هنوز یادم هست اون لحظه ای که پرسیدم:"...؟" و جواب دادی:"... " و من مست صحبتت... یادم میاد اون خنده ی صاف و صادقانه ای که زدی و قلبم رو برای همیشه بردی... و من بیهوش و مست شدم... یادت که نرفته؟ **** هوش من رفت... عقل من رفت... تشنه دیدارتم... **** فکر و عقل و قـــلبم سر جاش نیست... فکرم پیش تویه... عقلم تو پیش توئه... قلبم دست توئه... خداا... **** عشق من... کجایی؟! من محتاج نگاهتم... یه نگاه.. فقط یه نگاه کافیه.. تشنه یه نگاه و ... نفسم داره بند میاد و ... هیچ کسی نیست... خدا.. خداااا... یه نگاه..
| Design By : 162 |

